ارغوان .... 💖💖💖

ارغوان،

شاخه همخون جدا مانده من

روزگارت پُر بار

آسمانت آبی

همه فصلت چو بهار،


ارغوان،

شوق اساطیریِ من

زندگی با تو تماشا دارد،

این چه رسمیست که این فاصله ها 

خارج از خانه ی دل

اینهمه معنا دارد؟!


ارغوان،

یاد تو در جان و دلم 

زندگی سازترین خاطره هاست،

شوق بوییدن تو

جُرمِ دیرینه ی این

از تو جداست،


ارغوان، تنهایم،

ارغوان، می گریم، 


ارغوان،

ناله ی خاموش دلم

در مسیری ابدی

میرود تا لبه ی مرز زمان

تا بگوید شرحِ حالِ جگرِ سوخته ام

در مصاف دل و تو،


ارغوان،

بی تو جهان

کلبه ی احزانِ من است،

هر دم این غصه ی تو

همدم و مهمان من است،


ارغوان، دلگیرم،

دست و پا در گِل و در زنجیرم،

تو در آن باغچه پابندِ دلی

من در این حاشیه ها میمیرم،


ارغوانم تو رهایی

گرچه تن بسته تو را!

من اسیرم

با پَر و بال و همه پنجره ها، 


ارغوانم،

ماندنی چون تو کجاست؟!

غزلِ جان منی!

خواندنی چون تو کجاست؟!

در حریم تو قلم خاموش است

گفتنی جز تو خطاست،


ارغوان،

سر به گریبانم از این قصه ی عشق

شرمسار همه یارانم از این قصه ی عشق


ارغوان، تنهایم،

لحظه ای یادم کن

در میان حجمه ی اینهمه غم

به نگاهی گذرا شادم کن،


ارغوانم عطشم سوخت مرا

می دَرد جانِ مرا

نیزه ی این فاصله ها


ارغوان، تنهایم،

ارغوان دلگیرم،


ارغوانم،

خوش سر و سامانت

در بَرَم گیر و بنوشان

ژاله از چشمانت

عطشم سوخت مرا،

چشم بر راه تو اَم

تا رسد پیغامت،

دستم آویخته بر دامانت

خوش سر و سامانت.



محمدرضا قاسمی

۹۸/۶/۹

/ 0 نظر / 123 بازدید